السيد موسى الشبيري الزنجاني

7764

كتاب النكاح ( فارسى )

قد قامت فيها من جماع زوجها فحولت نطفة الرجل الى فرجها فحملت منه و مضى على ذلك تسعة أشهر فتزوجت البكر فى آخر التاسع برجل و دخل فى ليلة العقد عليها فولدت على فراشه ولدا تاما فأنكر الزوج و قررها على صنيعها فاعترفت بما ذكرناه و أقرت الفاعلة أيضا فلحق الموجود به صاحب النطفة على ما حكم به حسن بن على عليهما السلام » ، از زنى در بغداد در نزد شوهرش بچه‌اى متولد مىشود اما آن بچه به مردى در بصره ملحق مىشود كه اصلًا آن بصرى آن زن را هيچ نديده و نشناخته و وطى هم نكرده است ، جواب اين است كه مرد بصرى زنى غير باكره داشته و پس از مجامعت با شوهرش ، از همانجا بلند شده و با زنى مساحقه كرده و نطفه رجل بصرى كه در رحم او قرار گرفته بود ، در اثر مساحقه به فرج آن زن منتقل شده و زن حمل برداشته است . البته در اين مسأله كلمه زوج نيامده است ، ولى شاهد اين است كه معيار در حمل دخول نيست ، پس با ملاعبه زوج به زوج ملحق مىشود ، و معيار ، انتقال منى است ، حال اگر وطى به شبهه باشد به مشتبه ملحق مىشود ، زوج باشد به زوج ملحق مىشود . پس اين كه دخول را شرط دانسته‌اند و شرطيت هم به اين معنى است كه بدون آن شروط و با اخلال به يكى از اينها ديگر فرزند ملحق نمىشود ، ما در شرطيتش اشكال مىكنيم . بحث ديگر اين است كه آيا انزال شرط است يا شرط نيست ؟ البته در صورتى كه دخول محقق شده باشد و احتمال انزال هم هر چند به احتمال ضعيف وجود داشته باشد خارج از اين بحث است از مجموع كلمات بزرگان استفاده مىشود كه ملحق مىشود . مثل اين كه مرد عزل كرده و بعد بچه به دنيا آمده است ، كه گفته‌اند چون به احتمال ضعيف ممكن است چيزى فى الجمله منتقل شده و مرد متوجه نشده باشد فرزند ملحق است و بحث نيست . بلكه بحث در جايى است كه عدم انزال مقطوع است ، حال آيا دخول براى الحاق كفايت مىكند ؟ خصوص اين مسأله در كلمات سابقين معنون نيست ، و فقط اين بحث مطرح است كه با دخول بچه ملحق مىشود ، حال اينكه آيا مرادشان افراد غالب است كه غالبا دخول و انزال همراه هستند يا مرادشان همان ظاهر اطلاقى كلام است كه چه انزال بشود و چه انزال نشود ، نفس الدخول كافى است ، بالصراحة در كلمات قدماء